أبو المكارم محمود بن أبي المكارم حسنى واعظ
417
دقائق التأويل و حقائق التنزيل ( فارسى )
مفسّر و الاقدر ، شيخ ابو الفتوح رازى - أعلى اللّه مقامه - ، فرمايد : « . . . و قولي ديگر آن است كه « راعنا » بر زبان جهودان اين بود كه اسمع لا سمعت بشنو كه مشنوادى ؛ مسلمانان پنداشتند كه كلمه تازى است و از مراعات است ؛ نيز بگفتند . . . . سدى گويد كه مردى از قبيلهء قينقاع نام او رفاعة بن زيد نزديك رسول آمد و با او حديث كرد و در ميانه ميگفت : اسمع غير مسمع . مسلمانان كه بشنيدند گمان بردند كه معنى آن است : اسمع غير صاغر . ايشان نيز ميگفتند و گفتى نيز « راعنا » ، و ياران رسول را انديشهء مراعات بود و غرض او سبّ ، و مسلمانان پنداشتند كه كلمه از مراعات است ميگفتند . . . . » . ( چ شعرانى ، ج 1 ، ص 282 ) نيز بنگريد : أوراق پراكنده ، كيوان سميعى ، ج 1 ، ص 48 . همچنين بنگريد به : واژههاى دخيل در قرآن مجيد ، آرتور جفرى ، ترجمهء دكتر فريدون بدرهاى ، ص 214 . ( 286 ) 9 / 19 « صحابى » عالمان و محدّثان در تعريف صحابى همسخن نيستند . ابن حجر عسقلانى مىگويد : صحابى آن است كه با ايمان ، پيامبر را ملاقات كرده باشد و مسلمان زندگى را بدرود گفته باشد . اين تعريف تقريبا مورد اتّفاق عالمان متأخّر بوده است . شهيد ثانى - رضوان اللّه عليه - نوشتهاند : صحابى آن است كه پيامبر - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - را با ايمان ملاقات كرده باشد و با اسلام زندگى را بدرود گفته باشد ؛ و اظهر آن است كه كسى كه با ايمان ، پيامبر را ملاقات كرده ، سپس از اسلام روى برتافته و بار ديگر به اسلام گرويده نيز صحابى تلقّى شود . ( نگر : وقف ، ميراث جاويدان ، سال 4 ، ش 2 ، ص 8 ) شريف جرجانى - رحمة اللّه عليه - نوشته است : « الصّحابى : هو في العرف من رأى النّبي - صلّى اللّه عليه و سلّم - و طالت صحبته معه و ان لم يرو عنه - صلّى اللّه عليه و سلّم - ؛ و قيل : و ان لم تطل . » ( التّعريفات ؛ ص 57 ) صحابى در عرف فارسى امروز و دست كم برخى از پيشينيان - معمولا - كسى را گويند كه درك محضر رسول أكرم - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - نموده باشد ( و اين درك محضر چندان دير انجاميده باشد كه اطلاق همنشين يا يار يا مأنوس با رسول خدا - عليه و على آله آلاف التّحيّة و الثّناء - بر وى بتوان نمود ) ؛ و ضمنا در زمان خود به عنوان مسلمان شناخته شده باشد . نيز در بارهء « صحابى » ، نگر : اخبار و آثار ساختگى ، هاشم معروف الحسنى ، ترجمهء حسين صابرى ، صص 41 - 51 . ( 287 ) 9 / 22 « و مىگفتند » . در دستنوشت ، مخدوش و آسيب ديده است ؛ ما ، به گمان ، اين ريخت را ضبط كرديم . ( 288 ) 9 / 22 « شنيذ » . آغاز كلمه زير كاغذى ( گ . كاغذ مرمّت ) پوشيده شده است . شايد هم در اصل « بشنيذ » باشد . ما را تمييز